X
تبلیغات
رایتل
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1388

دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani 

                خاطره پزشکی پیرزن مهربان

نوشته : دکتر رحمت سخنی ازمرکز آموزشی درمانی امام خمینی(ره) اورمیه 

ویراستار :  سیمین گله بان از اورمیه

در زندگی همه انسانها، بسیاراتفاق افتاده که فردی رابه خاطرخصوصیاتی ،مثل سادگی ،بی آلایشی ،صداقت ،حسن نیت باوجود عیبهای ظاهری وبدنی ازدیگران بیشتر دوست داشته باشیم وموقع دیدنش احساس سبک بالی و راحتی بکنیم . تجربه دیدارافرادچاپلوسی که به خاطر رسیدن به نیات واهدافشان ، پشت سرهم قربان صدقه آدم می روند رانیزداشته اید . بی شک دیداراین نوع ازافراد هیچگونه مهر ومحبت متقابلی درانسان ایجاد نمی کند . یادمه چندین سال قبل پزشک و مسئول درمانگاه روستایی بودم آن موقع پزشک خانواده راه اندازی نشده، برای همین دلیل بسیارتحت فشار بودم. طوریکه تا ساعت دوازده ظهر علاوه بر ویزیت بیماران بایستی به  سرکشی سایرروستاها به نوبت می رفتم . به همین علت اجبارابیماران را به سرعت ویزیت میکردم. گاهاً بیماران تکراری می آمدند و باعث خستگی مضاعف من می شدند . اکثر این بیماران جزء بیمارانی قرارداشتند،که دارو را به خوبی مصرف نکرده یا صبورنبودند وانتظارداشته اند بیماریشان با اولین تزریق آمپول یا خوردن قرص خوب شود . همیشه به شوخی به بیماران می گفتم:بابا اینجا امام زاده نیست که با یک نگاه یا لمس بیمار شفا یابد من فقط در خوب شدن شما سبب هستم آنکه درمان واقعی میکند خداست .القصه دربین این بیماران تکراری، مادر بزرگی بسیارمسنی بود که هر چند روزیک بار به طورمداوم جهت کنترل فشارخونش مراجعه می کرد یک پیرزن کوتاه قد ،نسبتاً چاق و دارای بیماری فشار خون ،قند خون ،آرتروزشدید و همیشه با عصا می آمد و با تانی و بسیار آهسته راه میرفت. گرفتن فشارخون او معادل چند بیمار دیگر وقت مرا می گرفت . اما چهره نورانی وادب ومتانت فراوان پیرزن همیشه مرا مجاب می کرد که به احترامش هنگام ورود از صندلی برخاسته و تا روی صندلی ننشسته من نیز ننشینم . در عرض چند دقیقه ای که فرصت می گذاشتم و او را معاینه یا فشارش را می گرفتم به من و خانواده و پدرو مادرشهیدم دعا هایی که منبعث از روحی متعالی و با ایمان و سرشارازعشق به خدا و ائمه بود، برایم ارزانی می کرد .هر بار نیز چند عددمغز بادام یا گردو یامقداری کشمش روی میز می گذاشت ومی رفت . معاینه این بیمار با اینکه بسیار تکراری بود اصلاً خسته ام نمی کرد . جالب اینکه هر بارنیزویزیت دولتی را می پرداخت. میزمعاینه من در اتاقم بسیار بزرگ ، فلزی و قدیمی بود. به خاطر آنکه چهره اتاق را خوب جلوه کند دورتا دورمیزرامجبورشده ام تا پایین اش پارچه رنگی بکشیم . در نتیجه قسمت پائین آن دیده نمی شد . در و دیوار اتاقم را نیز پوسترهای بهداشتی زده تا سوراخ و سنبه های دیوارها پوشیده شوند . روزی احساس کردم بوی بسیار بدی از اتاقم به مشام می رسد اول فکرکردم این بو ُازتوالت درمانگاه یا چاه حیاط درمانگاه می آید ولی چیزی در این رابطه پیدا نکردیم .چند روزی این بوی ناشناس مشام همه را آزرده کرد .تا اینکه هنگام تمیز کردن زیرمیزمن با صحنه عجیبی روبرو شدیم چندین ظرف پلاستیکی حداقل دو کیلویی و در بسته که کپک فراوانی نیز روی آن رشد کرده بود، پیدا کردیم در نگاه اول به نظر محتویات دوغ می آمد ولی بعد از باز کردن یکی از ظرف ها فهمیدیم که شیر بسیار ترشیده می باشد !!. با تمیز کردن و بردن آن ظرفها بوی بد نیزازبین رفت. ولی معلوم نشد که چرا وتوسط کی و چگونه ظرفهای شیرها ی ترشیده و بد بوزیرمیزمن قرارگرفته است ؟!.تمامی موارد ممکن رابررسی کردیم مثلااینکه یکی ازکادردرمانگاه به صورت عمدی خواسته مرا که مسئول درمانگاه بودم به خاطر نداندن مرخصی یا امثال آن اذیت کند ،بعد اً دیدم که با همه صمیمی و دوست هستم و امکان این مسئله وجود ندارد. بعد گفتم احتمالاً یکی از بیماران یا همراهانی که از درمان من یا اجرای قوانین بهداشتی محیط شاکی است این کاررا انجام داده باشد در این مورد به اتفاق نظررسیدیم که حتماً این چنین است چون که همان ماه ما تعداد زیادی از متخلفین بهداشتی را به پاسگاه و دادگاه معرفی کرده بودیم . از آنروزبه بعد کار من ودیگرکادردرمانگاه ،بررسی حرکات و آنچه دردست بیماران بود، گردید. باوسواس خاصی به پاهای بیماران هنگام ویزیت نگاه می کردم که ببینم چه کسی این ظرف های محتوای شیر گندیده را با پایش زیرمیزمن میگذارد. این کارها به نتیجه نرسید ولی تا مدتی از آن ظروف نیز خبری نشد !!. بچه ها گفتند آقای دکترحتماً آن فرد شرور فهمیده که ما رازش را کشف کرده ایم برای همین دلیل اینجا آفتابی نمی شود . یک روز که اول هفته هم بود باز آن خانم مسن که چادری  نیزبود با تانی زیاد که دلالت بربیماریش بود به اتاقم آمد و روی صندلی نشست. چون چند روزی عادت کرده بودم هنگام نشستن بیماران به پاها و طرز نشستن آنها نگاه کنم نا خواسته به کفش این پیرزن بیمارخیره شدم . جالبه که یک ظرف ازهمان نوع ظروف را به آرامی باپا به زیر میزهدایت کرد وباعث تعجب من شد .کاری نمی توانستم بکنم چون این بیمار مورد احترام خاص من بود. بعد رفتن او زود با کادر،درظرف باز کردیم ولی شیر تازه بود نه ترشیده !! وتازه فهمیدم که پیرزن بیماردرهر بار مراجعه ،جهت قدردانی یک ظرف شیر تازه رابرای من می آورد و چون می دانست این نوع هدایا را قبول نمی کنم به آرامی با پا زیر میزم می گذاشت و میرفت .مخصوصا آن شیر را از تنها گاوی که داشت، با دستان نحیف و ضعیف خود با عشق و علاقه فراوان دوشیده و میاورد . تا چند روز از کار این پیرزن منگ و شرمگین شدم چونکه احساس محبت پیرزن بسیار مسن را تا آن روز به درستی درک نکرده بودم .مخصوصاً دعاهای آن پیرزن بسیاری ازگره های کورزندگی مرا بازنموده بود.   

rs272@yahoo.com

rasin272@yahoo.com

 http://www.rs272.com/

http://rs1362.blogdoon.com/

http://rs272.persianblog.ir/

http://www.sahand272.blogfa.com/

http://www.rs272.parsiblog.com/

WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI